دین آرامش بخش ما

رویای هزار ساله ی من! تعبیر شو...
  • خانه 

مسیر"چه کنم" های شتابزده...

30 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
مسیر"چه کنم"های شتابزده ..."مراقبه اونم تو خواب؟! این دیگه چه مدلشه آخه چطوری؟!سالها طول کشید تا لابه لای کتاب ها و شرح حال علمای بزرگ، راز این علامت سوال بزرگ را فهمید.قبل از آن همیشه تا اسم مراقبه رو می شنید، آن صحنه ی تکراری از فیلم هایی به ذهنش می آ… بیشتر »
 نظر دهید »

غبارهای تلنبار شده

29 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
چند روز بود که میخواستم شیشه های غبارگرفته را برق بیندازم و دست دست می کردم...و حالا از پشت پنجره ی تمیز، به منظره ی زیبای باغ نگاه می کنم...راستی حضرات معصومین علیهم السلام و علمای نورانی ما، چرا اینقدر روی بحث استغفار تأکید داشتند؟و تا کی می خواهیم دس… بیشتر »
 نظر دهید »

فصل آفتابی عشق

29 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
#به_قلم_خودم یکی از روزهای شاد آفتابی بود، از آن روزها که انگار زمین و زمین با آدم در آشتی هستند و ناخودگاه ریتم شاد آرامش در دلت طنین می اندازد.چهارده سال بودن و کلی حس خوب دخترانه، زیر پوست خوشی های لحظه ها، حال دل آدم را تابستانی و شاد می کند. و… بیشتر »
 نظر دهید »

مکث یک دقیقه ای

27 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
مگر چقدر وقت میگیرد یک مکث کوتاه یک دقیقه ای؟قبل از گذاشتن هر پیامی، قبل از به زبان آوردن هر حرفی و یا قبل از انجام هر کاری، به خودمان فرصتی یک دقیقه ای بدهیم...و‌چند سوال اساسی از خود بپرسیم؟- نیتم برای خداست؟- گفتن یا نگفتن این حرف یا پیام، تاثیری در… بیشتر »
 7 نظر

فرصت انارچیدن

27 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
#به_قلم_خودم نگاهی به شمشادهای منظم که سانتی متری و مهندسی کاشته شده اند می اندازم و میگویم : گیاه هم گیاه های قدیم! رها و آزاد و بی غل و غش ...همیشه عاشق حال و هوای دنج خانه های روستایی باصفا هستم.مخصوصا در این روزهای گرم پر شتاب، وقتی ساعت و عقرب… بیشتر »
 نظر دهید »

گامی سبز به سمت بهار

24 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
#به_قلم_خودم سلام💗 متنی درباره ایوان پر از گل و گیاه خواهرم نوشته بودم. برای شام مهمانشان بودیم و قبل از آن با هم عصرانه ای دلچسب در ایوان باصفا و دلبازش خوردیم، همراه با گپ و گفت های خودمانی خواهرانه. دلم پر کشید سمت سالهای گذشته ...از وقتی یادم می آی… بیشتر »
 نظر دهید »

بهانه های بارانی

24 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
بهانه های بارانی برف پاک کن ماشین ، که باران را پاک می کند، تمام خاطره های بارانی عمرم ، مثل خاک باران خورده ی خوش عطر، در دلم زنده می شود و‌عطر افشانی می کند.حتی آسفالت بی احساس خیابان، هم وقتی باران می بارد، لطیف و‌زیبا می شود...باران تابستانی آن هم… بیشتر »
 1 نظر

دخیل سبز انتظار

23 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
سبز خوشرنگ نورانی! سبز دخیل های گره خورده به ایمان هزار ساله ی انتظار!سبز مخملین سجاده! در ندبه های شفاف اشک های شور بیکسی...حس سبز آمدن کسی که دنیا را باصفا و بهاری می کند، هنوز در آرزوی لحظه های شیعه، نفس می کشد.در خواب های قدیمی سالهای چشم به راهی تو… بیشتر »
 9 نظر

احسن تقویم

23 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
#به_قلم_خودم صورت خوشگل و دوست داشتنی اش، کشیدن دارد، از آن لپ کشیدن های از ته دل... هر کسی از راه می رسد، با پیش، پیش کردن و جانم، جانم و اصطلاحات من در آوردی که فقط در لغتنامه های نانوشته ی قربان صدقه ها، وجود دارد، محبتش را نشان می دهد... راستی! ای… بیشتر »
 نظر دهید »

تک برگ سبز

23 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
من از تو بهترم! پس چی خیال کردی؟! #به_قلم_خودم سری به اینستاگرام یا پیج سلیبریتی ها یا حتی تقلید کنندگان آنها که می زنیم، سرگیجه می گیریم از این بحث تمام نشدنی خودنمایی ها... که کشیده شده به خیلی از اقشار جامعه...انگار دارند با زبان بی زبانی میگویند:… بیشتر »
 2 نظر

دسته گل به آب نده!

22 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
دسته گل به آب نده. زمانی خلوت و دنج پیدا کن و ببین چه ویژگی های مثبتی داری که می توانی رو کنی .اصلا چرا پا به دنیا گذاشتی و دسته گل های زیبای وجودت چه چیزهایی هستند؟گاهی لازم هست ، سری به باغ وجودمان بزنیم ، حالا اسمش را هر چه میخواهی بگذار، مراقبه، خود… بیشتر »
 نظر دهید »

لحظه های انتخاب

20 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
لحظه ی گشودن قفل زنگ زده ی حاجت های چشم به راه بعضی وقت ها انقدر دلت معنوی و آسمانی می شود، که چشمان بارانیت، زیباتر از عسل نهر بهشت، می درخشد.. از آن لحظه های خالص معنوی، که انگار دست نوازش خدا را روی سر تنهایی ات حس می کنی.عطر استجابت دعا و گشوده شدن… بیشتر »
 نظر دهید »

گل بکار در گلدان خاطرات.

19 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
خواهرم مرا برای شام به خانه اش دعوت کرده است.اما قبل از شام ، در ایوان خانه ی آپارتمانی اش ، به صرف عصرانه ای تابستانی، نفس می کشیم هوای بهشتی خواهرانه های همیشه یکرنگ را...همان هوای خالصی که در آن میتوانی با خیال راحت ، خود خودت باشی...نگاهی به ایوان ک… بیشتر »
 نظر دهید »

جاده ی سبز بی بازگشت...

18 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
جاده ی سبز بی بازگشت اوایل ازدواجم وقتی همسرم گهگداری برای کاری جندساعته میخواست به تهران برود ، من هم که تنها بودم و حوصله ام سر می رفت ، همراهش می رفتم و غروب برمی گشتیم . از جاده چالوس ، یک جاده ی دلباز باصفا و یک مسیر سبز رویایی تقریبا سه ساعته...… بیشتر »
 نظر دهید »

نسل به نسل، قصه به قصه

18 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
#به_قلم_خودم توت فرنگی های خوشرنگ را داخل ظرف کریستال می ریزم و‌ بستنی خوش طعم مورد علاقه ی پسرم را برایش در ظرف میگذارم و‌صدایش می زنم : کجایی؟ بدو بیا یه قصه ی خیییلی جالب و یه کم ترسناک ...با هیجان و ذوق می گوید:آخ جون! جالب و ترسناک ! بگو دیگه بگو… بیشتر »
 نظر دهید »

بهارتر از بهار

17 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
به بنفشه های باغچه ی مادرم نگاه می کنم . بهار را وقتی باور می کنم که مخمل بنفش و زرد بنفشه های کاشته شده با دستان مادرم، مثل هر سال ، سلام دنیا را زمزمه کنند...نمیدانم دنیا چقدر وسیع است و دقیقا چه تعداد قلب عاشق در آن می تپد.اما می دانم قلب یک مادر، به… بیشتر »
 نظر دهید »

چتر دست و پاگیر

15 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
باز باران با ترانه... ? اشتباه کردم، نباید چتر ☔ به دست می گرفتم. کاش باور می کردم باران آمده که با دایره هایی که در خیابان ایجاد می کند، آسمان را به زمین بیاورد.خیلی از موانع درست مثل چتر ، مانع می شود که در معرض رحمت الهی قرار بگیریم...چترها دست و پ… بیشتر »
 نظر دهید »

به خانه برگرد!

15 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
برگشتن به خانه، همیشه آرامشبخش هست.با مراقبه دوباره به خانه برگرد.گاهی خلوت دنجی بیاب و دلت را از تمام زنگارها پاک کن.علامه امینی در اخرین لحظات عمر شان در حالیکه صدایشان به سختی شنیده می شد با تاکید و تکرار می فرمودند: مراقبه، مراقبه، مراقبه!تا به درون… بیشتر »
 نظر دهید »

کجاست جای رسیدن؟

15 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
#به_قلم_خودم اشک از گوشه ی چشمش جاری شده و با بغض فکر میکند:( کم آوردم خدا... اخه چرا ایییینهمه آرزوی مستجاب نشده؟ )به پشت سر نگاهی می اندازد...به لیست طولانی آرزوهای برآورده شده:- -واای خوش به حال نسترن ، میره مدرسه منم می خوام برم..._اگه فقط این درس… بیشتر »
 نظر دهید »

ایوان آب و جارو شده ی ذهن

13 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
#به_قلم_خودم دیگر وقتش رسیده به خودت برسی. بنشین در ایوان آب و‌جارو شده ی یک عصر تابستانی خنک باصفا و خودت را مهمان عصرانه ای ساده و دوست داشتنی کن.ذهنت زیادی شلوغ شده؟زیادی به هر دری زدی تا رضایت همه را جلب کنی؟یک عالمه آرزوهای برآورده نشده کنج قلب مع… بیشتر »
 1 نظر

آن مرد، که مرد بود.

13 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
بعضی آدم ها هر جا که باشند آنجا را سرشار از آرامش می کنند.بعضی آدم ها که باشند، دلت قرص است و آرام...بعضی آدم ها خیر و برکت از وجودشان می بارد و‌عجیب عطر ناب خدا می دهند..خودشان به مقصد رسیده اند و حال در این سفر زیبای معنوی، دست تو را هم می گیرند و راه… بیشتر »
 نظر دهید »

دمنوشی از جنس تفکر

12 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
جرعه جرعه دم نوش خوش طعمم را سر می کشم. طرز درست کردنش را شاید در پیام بعدی بنویسم.این چند دقیقه زمان خلوتی ست برای خودم... زمانی برای تفکر٬ دور از شلوغی ها و بدو بدو های هر روزه...با هر جرعه کلللی آرامش به وجودم تزریق می شود، راستی چه خوب هست، گاهی خود… بیشتر »
 نظر دهید »

بهار جاده ی زندگی

12 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
به بی انصافی ها و نا عدالتی ها که نگاه می کنم دلم می گیرد...زندگی مثل داستان پر فراز و فرودی شده که مدام بین حق و باطل ، جنگی تمام‌نشدنی بر قرار هست.جنگ بین عاشقی و نفرتجنگ بین پاکی و خیانتجنگ بین ظالم و مظلومجنگ بین سفید ماندن و سیاه شدنجنگ بین عفاف و… بیشتر »
 نظر دهید »

قطره ای که به دریا می گوید:(نه)!

11 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
مادربزرگ میگفت : دریا مرا می ترساند. جمله اش برایم عجیب بود، چرا باید مادربزرگ مومن من که معروف بود به آرامش و نترسی، بترسد! آن هم از دریای به این زیبایی که همه عاشقش هستند...تا اینکه یک روز از او پرسیدم: مادربزرگ! راستی تو چرا از دریا می ترسی؟ و‌جواب… بیشتر »
 2 نظر

کوله باری پر از خالی

11 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
در جمع صمیمانه دوستاش نشسته بود که خیلی خودمانی از هر دری غیبت میکردند، با خودش گفت:«خب چیکار میتونم بکنم؟ دوستامن، چی بهشون بگم اخه، شنیدم اگه نتونستی متوقفشون کنی ، لااقل باید پاشی مجلسو ترک کنی، ولی خب اخه من چیجوری یهو پاشم بیرون بیرون؟ نمیگن دختره… بیشتر »
 1 نظر

مساوی نیست!

10 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
نگاه میکند به یک عالمه کار تلنبار شده و بعد سرش را بیشتر در گوشی فرو می کند...خودش هم نمیداند به دنبال چیست؟ته دلش می گوید: (پاشو یه دستی به خونه زندگی بکش، کتابایی که باید مطالعه کنه، دل هایی که می تونی شاد کنی، قشنگی هایی که میتونی به زندگی ببخشی...)ب… بیشتر »
 1 نظر

آدرسی که اول و آخرش تویی

10 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
اللَّهُمَّ فَأَطْلِبْنِی بِقُدْرَتِک مَا أَطْلُبُخدایا با قدرتت مرا در رسیدن به آنچه در طلب آنم یاری کن(دعای بیستم، صحیفه سجادیه)چه آرزوهایی دارم ، و چقدر خواب رنگی تعبیر نشده در رویاهام جا دارد...یکی از بزرگترین رویاهام این هست که روزی بشوم مصداق آیه… بیشتر »
 نظر دهید »

یت بزرگ از جنس(من)

09 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
اللَّهُمَّ وَ أَشْرِبْ قُلُوبَنَا إِنْکارَ عَمَلِهِ، وَ الْطُفْ لَنَا فِی نَقْضِ حِیلِهِ. خدایا قلب های ما را از انکار عمل شیطان سرشار کن و به ما چاره ای برای در هم شکستن حیله های او ، بیاموز. (صحیفه سجادیه، دعای هفدهم فراز هشت)صدای پچ پچ‌هایش شنی… بیشتر »
 نظر دهید »

حباب ترکیدنی گول زنک

09 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
َ یا مَنْ تَصْغُرُ عِنْدَ خَطَرِهِ الْأَخْطَارُ، صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ کرِّمْنَا عَلَیک. ای کسی که در برابر قدر و‌منزلتت تمام منزلت ها کوچک هست بر محمد و آلش درود فرست و مارا در پیشگاهت گرامی دار(صحیفه سجادیه، دعای پنجم، فراز پنجم)اگر… بیشتر »
 نظر دهید »

رختخوابی پر از عطر قصه های ناب

09 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
#به_قلم_خودم عطر و بوی خاطره انگیز، خانه ی دلباز و باصفا، لحاف تشک مادربزرگ ، و افسانه های قدیمی که خاله هایم موقع خواب برایم تعریف میکردند، دلم را پر می دهدبه سمت کودکی گم شده ام...افسانه هایی پر از جن و پری و دختر شاه پریان...از همه جالب تر قصه ی عج… بیشتر »
 نظر دهید »

باز گو با ما‌ از آن خوشحال ها...

06 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
#به_قلم_خودم سرم را زیر ملحفه می کنم و میگویم.: واای یه پنج دیقه بیشتر خوابیدن هم غنیمته، کجاس این گوشی..و همینطوری با چشمان بسته که مواظبم باز نشود که خوابش نپرد دستم را گوشه و کنار حرکت میدهم و گوشی را پیدا می کنم...از دست دادن یک نماز شب دیگر به همین… بیشتر »
 نظر دهید »

پیتزای عشق با چاشنی اشتباه

02 خرداد 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»
پیتزایی که پسرم با دستهای کوچکش و یک عالمه ذوق و هیجان درست کرده...کمی بغضم گرفته به کودکیم فکر می کنم و مادری که اندازه ی دنیا عاشق ماست اما هیچوقت نگذاشت خودمان امتحان کنیم... با نگرانی می گفت: نمیخواد برو برو دست نزن ، بدتر خرابش میکنی...خودم یک دقیق… بیشتر »
 1 نظر

دین آرامش بخش ما

خودت را تصور کن در یک محیط آرامش بخش، نشسته ای و به دور از قیل و قال های عالم، می خواهی جرعه، جرعه نور بنوشی از فنجان عشق. نگاهی به نوشته های زیر بینداز...شاید پیام انرژی مثبتی که قرار است به تو برسد، لای همین واژه ها بیابی... به قلم خودم نوشته ام و با دلگرمی به سوگند زیبای خداوند به قلم «ن والقلم و ما یسطرون» عاشقانه های معنوی ام را قلم زدم. تمام سعیم این بوده که پیامی از حضرت دوست باشد و لاغیر. زیرا این جمله قدیمی اول قصه ها، واقعا حقیقت دارد که: «غیر» از خدا! هیچکس نبود... سعدی چه زیبا می گوید: «هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم»**************** (کپی بدون ذکر منبع، جایز نیست)

آخرین مطالب

  • به آغوش گرمت نیاز دارم...
  • کنار چای تلخت دو حبه قند بگذار
  • شارژ روحی از جنس دریاچه
  • جذاب و دوست داشتنی شبیه «بیب بیب»
  • کاش نمی فهمیدم...
  • هیچکس دلش برایت تنگ نمی شود
  • لطفا به عطر من دست نزن!
  • قشنگ شدن جسمی و روحی
  • اصلا خوب نیست
  • بلدی کاری کنی خوشمزه بگذره؟!
  • عالیجناب! حالا چون شمائید...
  • مواظب خرده شیشه ها باش!
  • چقدر ازش خوشم می آمد
  • فال قهوه تلخ
  • دختر کوچولویی با چشمان بارانی
  • چرا به من کمک کردی؟!
  • مرگ یک بار! شیون یک بار!
  • ترسیم مثلث عشقی
  • شاید یک روز بفهمم...
  • حافظ! لطفا غزلت را عوض کن!!!
  • روانشناسی رنگها (چه رنگی را دوست داری)؟
  • عکسهای لایک خور اینستا
  • نذر عجیبی که به شدت جواب میدهد
  • انرژی مثبت
  • بلد نیستیم!
  • من هم کم مقصر نبودم!
  • راز خوشبختی واقعی!
  • "حلالم کن" کافی نیست!
  • تکنیک های جذاب همسرداری!
  • ببخشید! منظوری نداشتم!
  • "سنگ رو یخ شدن" هم حدی دارد!
  • میخواهم این راز درگوشی را فاش کنم!
  • تو یک نفر!
  • جمع کن با این دختر تربیت کردنت!
  • مهم های نا مهم! نا مهم های مهم!
  • پنج دقیقه زیاد است؟!
  • خودت شعرت را بساز!
  • انگشتر سحرآمیز را دستت کن!
  • آیا هنوز چشمان الناز، غمگین است؟!
  • منعطف و سازگار مثل پتیر پیتزای کش دار
  • این دیگر اصلا منصفانه نیست!
  • خوش طعم ترین چاشنی دنیا
  • همین دلخوشی های کوچولو را هم از آدم می گیرند!
  • سیاست زنانه داشتن!
  • من زن پر توقعی نیستم!
  • یعنی این لیلی مهره مار داره؟!
  • گوشواره فیروزه ای هدیه یک عاشق خجالتی!
  • حقیقت آرام سازی ذهن و مراقبه
  • داستانی عجیب برای شروع تحول مثبت
  • شد، شد! نشد، نشد!!!

جستجو

آرشیوها

  • خرداد 1399 (19)
  • اردیبهشت 1399 (35)
  • فروردین 1399 (15)
  • اسفند 1398 (19)
  • دی 1398 (5)
  • آذر 1398 (5)
  • آبان 1398 (5)
  • مهر 1398 (9)
  • شهریور 1398 (7)
  • مرداد 1398 (23)
  • تیر 1398 (24)
  • خرداد 1398 (32)
  • بیشتر...
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس