دین آرامش بخش ما

رویای هزار ساله ی من! تعبیر شو...
  • خانه 

جرعه ای نور بنوش

31 مرداد 1397 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»

#به_قلم_خودم با اینکه کلی کار،سرم ریخته و‌روز شلوغی دارم، از همه چیز دست میکشم تا این را به‌گوش تو، برسانم،آن چیزی که ته دلت دنبالش هستی اینجاست، ولی با آرامش بخوان ، چون سبدی قشنگ نورانی مثل زیبایی غرق ستاره ی حرم از کلام خدا و‌معصومین برای تو آورده ام… همین تویی که میدانم در عرفه ای که گذشت، دلتنگ و بی تاب مثل گنجشکی باران خورده و بی پناه دنبال جایی میگشتی برای استغفار، برای حاجت روایی ، برای التماس دعا گفتن، مصلی رفتی یا تکیه، حسینیه یا تک و تنها در معنویت غمگین اتاق تنهاییت،شاید هم آرام نیم نگاهی انداختی ببینی چند صفحه تا آخرش مانده، این عرفه از عمرمان هم گذشت به همین سادگی… این عید قربان از عمرمان هم مثل تمااااام عید قربان های زیادی که حتی یادمان نیست به تقویم می پیوندد… ،حرف اصلی که میخواستم به تو برسانم، به تو عزیز در جستجوی فنجانی آرامش، برسانم این است( خدایا به قلمم توفیق بده حق مطلب را بیان کنم )…
عزیز با ایمانم! حالا شروع کن. تعجب کردی نه؟ خیلی ساده شروع کن و‌فقط عمل کن. خوب گوش کن از این دعای عرفه یک سطرش را عمل کن، من از این فراز الگو گرفتم که تک تک اجزاء بدن که خدای مهربان با عشق به ما بخشیده و‌ما با همین ها گناه کردیم. (این آیه نورانی مثل حریری از نور حرم،جلوی چشمم‌میآمد: هل جزاء الاحسان الا الاحسان؟؟؟؟!!!!)آیا واقعا جزا خوبی غیر از خوبی ست؟؟!!!خداوند، ما را انتخاب کرد و در جواب فرشته ها ، فرشته های عزیزش که‌گفتند او خونریزی و‌گناه و.. می کند،فرمود:«انی اعلم ما لا تعلمون»حالا به زبان روزمره ی ما یعنی(من خودم میدونم،شما دخالت نکنید!)این جواب، عجیب سنگین و عظیم است برای فرشته های خدا. اما او تو را انتخاب کرد.( فکر کردی کم آدمی هستی تو عزیز دلم، فکر کردی بی پناه و کم ارزشی؟)حتی شیطان که هفتصد هزارسال یا به قولی شش هزار سال عبادت کرد را به خاطر اینکه به ما سجده نکرد، ملعون کرد این رمی جمرات و این سنگی که می خورد به خاطر سجده نکردن به ماست!. خدا، ما را عاشقانه برگزید، پس چرا ما شیطان را انتخاب کنیم؟ چرا ما او را انتخاب نکنیم؟ چرا با اجزا و‌اعضای بدنی که او با احسان به ما داد، غیبت کنیم، ناشکری کنیم، فریاد نا حق سر دهیم،اخم و تخم و‌روی ترش با عزیزانمان نشان دهیم، خودمان را دست کم بگیریم، نماز هول هولکی بخوانیم و الی ماشاءالله…بیا با چشمت: نگاه مهربان و‌زیبا تقدیم عزیزانت کن ، بیا با دستت: خانه را مثل دسته گل کن، غذایی دلپذیر و‌با سلیقه بپز، مطلبی اثرگزار بنویس، دست نوازشی به سر کودکی بکش، بیا با زبانت: ذکر بگو، کلامی شادی آفرین که دلی را آباد کند بگو… در عید قربان، رذایلی که خودت، بله فقط خودت میدانی چیست قربانی کن!حسد، منم منم کردن ها، کم صبری در مقابل زمانبندی خدای حکیم، قضاوت نا به جا، سرسنگینی خواب به وقت نماز شب، تنبلی و ناامیدی و کم آوردن…. تو هم او را انتخاب کن و با تمام وجود بگو:ایاک نعبد و ایاک نستعین…امام زمانت خواهد آمد اگر تو آنقدر زیبا عمل کنی که عطر خوشبوی کارهای نیکت در مشام او بپیچد، و جمله طلایی که مثل حرم نورانی آرامت میکند( چون برگرفته از کلام آرامشبخش معصوم است: خودت را دست کم نگیر! تو دیده میشوی و خیلی باارزشی, بیشتر از هرچه فکرش را بکنی، کم نیاور! قول بده مهربانم٬خودت را همین جسم کوچک و حتی گاهی کم حوصله و دلسرد ندان، دنیای بزرگی در تو نهفته است پر از توانایی های عالی که خیلی کمکت میکند اگر خودت بخواهی اما تنها خودت ، خودت، خودت آری خودت، توان استخراجش را داری و ختم کلام: امیرالمومنین مولا علی،
دارد به تو میگوید، گوش کن:(آیا گمان کرده ای که تو یک جسم و ماده کوچکی هستی؟؟!!!در حالی که در تو عالم بزرگی نهفته است)( أتزعم انک جرم صغیرو فیک انعطوی العالم الاکبر)
اگر دلت با کلام مولا نورانی و قرص شد بدان در حرم نورانی وصال یاری، پس بگو یا علی و شروع کن…البته به قول شاعر(اگر عاشقانه خریدار یاری).
.اللهم عجل لولیک الفرج

15348683481534779725k_pic_dd799b58-75b3-4b08-bcd2-5eb99b8fef.jpg

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: بدون موضوع لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

دین آرامش بخش ما

خودت را تصور کن در یک محیط آرامش بخش، نشسته ای و به دور از قیل و قال های عالم، می خواهی جرعه، جرعه نور بنوشی از فنجان عشق. نگاهی به نوشته های زیر بینداز...شاید پیام انرژی مثبتی که قرار است به تو برسد، لای همین واژه ها بیابی... به قلم خودم نوشته ام و با دلگرمی به سوگند زیبای خداوند به قلم «ن والقلم و ما یسطرون» عاشقانه های معنوی ام را قلم زدم. تمام سعیم این بوده که پیامی از حضرت دوست باشد و لاغیر. زیرا این جمله قدیمی اول قصه ها، واقعا حقیقت دارد که: «غیر» از خدا! هیچکس نبود... سعدی چه زیبا می گوید: «هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم»**************** (کپی بدون ذکر منبع، جایز نیست)

آخرین مطالب

  • به آغوش گرمت نیاز دارم...
  • کنار چای تلخت دو حبه قند بگذار
  • شارژ روحی از جنس دریاچه
  • جذاب و دوست داشتنی شبیه «بیب بیب»
  • کاش نمی فهمیدم...
  • هیچکس دلش برایت تنگ نمی شود
  • لطفا به عطر من دست نزن!
  • قشنگ شدن جسمی و روحی
  • اصلا خوب نیست
  • بلدی کاری کنی خوشمزه بگذره؟!
  • عالیجناب! حالا چون شمائید...
  • مواظب خرده شیشه ها باش!
  • چقدر ازش خوشم می آمد
  • فال قهوه تلخ
  • دختر کوچولویی با چشمان بارانی
  • چرا به من کمک کردی؟!
  • مرگ یک بار! شیون یک بار!
  • ترسیم مثلث عشقی
  • شاید یک روز بفهمم...
  • حافظ! لطفا غزلت را عوض کن!!!
  • روانشناسی رنگها (چه رنگی را دوست داری)؟
  • عکسهای لایک خور اینستا
  • نذر عجیبی که به شدت جواب میدهد
  • انرژی مثبت
  • بلد نیستیم!
  • من هم کم مقصر نبودم!
  • راز خوشبختی واقعی!
  • "حلالم کن" کافی نیست!
  • تکنیک های جذاب همسرداری!
  • ببخشید! منظوری نداشتم!
  • "سنگ رو یخ شدن" هم حدی دارد!
  • میخواهم این راز درگوشی را فاش کنم!
  • تو یک نفر!
  • جمع کن با این دختر تربیت کردنت!
  • مهم های نا مهم! نا مهم های مهم!
  • پنج دقیقه زیاد است؟!
  • خودت شعرت را بساز!
  • انگشتر سحرآمیز را دستت کن!
  • آیا هنوز چشمان الناز، غمگین است؟!
  • منعطف و سازگار مثل پتیر پیتزای کش دار
  • این دیگر اصلا منصفانه نیست!
  • خوش طعم ترین چاشنی دنیا
  • همین دلخوشی های کوچولو را هم از آدم می گیرند!
  • سیاست زنانه داشتن!
  • من زن پر توقعی نیستم!
  • یعنی این لیلی مهره مار داره؟!
  • گوشواره فیروزه ای هدیه یک عاشق خجالتی!
  • حقیقت آرام سازی ذهن و مراقبه
  • داستانی عجیب برای شروع تحول مثبت
  • شد، شد! نشد، نشد!!!

جستجو

آرشیوها

  • خرداد 1399 (19)
  • اردیبهشت 1399 (35)
  • فروردین 1399 (15)
  • اسفند 1398 (19)
  • دی 1398 (5)
  • آذر 1398 (5)
  • آبان 1398 (5)
  • مهر 1398 (9)
  • شهریور 1398 (7)
  • مرداد 1398 (23)
  • تیر 1398 (24)
  • خرداد 1398 (32)
  • بیشتر...
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس