دین آرامش بخش ما

رویای هزار ساله ی من! تعبیر شو...
  • خانه 

کوچک های روزمره به شدت تأثیرگذار

12 آبان 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»

گاهی آدم دنبال ریاضت های عجیب و پیچیده ست و فراموش می کند که همین کوچک های روزمره، چقدر تأثیر گذار است.
همینکه با تر و تمیز کردن خانه باعث حس آسایش خانواده ت بشوی.
یا اینکه با وقت گذاشتن برایشان، لحظات شادی را رقم بزنی.
یا اینکه وقتی می توانی و قدرت دهن جوابی و…را داری به خاطر اینکه میدانی چقدر برای خدا، حفظ آرامش خانواده و صبر زیبای تو باارزش است، به خدا چشم بگویی و به نفس مشتاق تلافی ات یک نه محکم!


دین آرامشبخش ما
به قلم خودم

1572796375k_pic_5d7b9567-6f1f-46ed-9b43-de4a044bf8cd.jpg

 6 نظر

تغییرات مثبت جذاب همگام با پاییز اناری

08 آبان 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»

تا وقتی انار هست، غصه چرا؟
به اینهمه نظم و زیبایی که نگاه می کنی، با خودت فکر کن، مگر می شود خالق این چینش دقیق، در چیدن پازل زندگی تو کوتاهی کند؟
خوب است گاهی بنشینیم و فکر کنیم که بینی و بین الله چقدر در کارهایمان کوتاهی داشته ایم و چه جاهایی را باید حسابی بتونه کاری کنیم. با ماست مالی کردن و به اصطلاح “بنداز در رویی"، چیزی درست نمی شود.
سر خودمان را که نمی خواهیم شیره بمالیم. داریم خشت، خشت خانه ی ابدیمان را می سازیم!
خلاصه طلبکاری از خدا ممنوع!
خالق سید میوه ها یعنی انار، بی نظمی و باری به هر جهتی در کارش نیست!
انارت را بخور!
لذت ببر از پاییز اناری دلپذیر!
و وقتی حسابی انرژی گرفتی، ببین کجا کم کاری کردی و درستش کن!
پیش به سوی پاییزی متفاوت با تغییرات مثبت.

 

به قلم خودم

دین آرامشبخش ما

1572457026k_pic_6ce12554-bd18-4451-82ff-891fa9a8e73a.jpg

 2 نظر

دختر امروزی تازه عروس

01 آبان 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»

باورم نمی شد به این خوشمزگی حلوای هویج درست کند.
دختر امروزی ایی که تازه عروس شده بود و داشت کم کمک یاد می گرفت، مقداری هنرمندی و سلیقه خرج زندگیش کند.
به هر مناسبتی، حلوا، شیر، آش، پلو زعفرانی و… خیرات می کرد.
دیشب که با مادرم و بقیه فک و فامیل( البته از نوع خودمانیش) دور هم جمع بودیم، صحبت از او بود و تعریف و تمجید از دل پاکش و دست بخشنده اش، آن هم در این سن کم…

اما جمله ای که برایم خیلی عجیب بود و انتظارش را نداشتم این بود:
«راستی! میدونی من این کارها رو از تو یاد گرفتم؟!»
با تعجب نگاهش کردم:
“من؟! مگه من به تو درباره این مسائل حرفی زدم؟”
با نگاه پاک و‌مهربانش لبخندی زد و‌گفت:
“مگه همه چی باید با زبان گفته شه؟
میدیدمت! و خوشم می اومد و ته دلم به خودم قول دادم وقتی رفتم سر خونه زندگی خودم، منم از اینجور کارها بکنم، خیرات، اطعام و… حالا در حد توانم…’

راستش شب، موقع خواب بغضم گرفته بود.
به این فکر میکردم که درست زمانی که اصلا خبر نداریم، رفتار ما ممکن است مورد الگو گیری قرار گیرد.
درست لحظه ای که فکر میکنیم چرا هیچ چیز سر جای خودش نیست و آن طور که باید پیش نمی رود، اتفاقا دارد درست پیش می رود و روی روال خودش…
درست زمانی که داریم به شیوه های امر به معروف و تأثیر گذاری فکر میکنیم و ناامیدانه می اندیشیم که فایده ای ندارد، اتفاقا داریم روی زندگی کسانی اثر مثبت می گذاریم که شاید حتی فکرش را هم نمی کنیم.

می دانی؟ دارم فکر میکنم عمل ما، زبان دارد و قدر هزار مثنوی حرف می زند
و این چقدر مسئولیت ما را سنگین تر می کند. حتی در ریزترین جزئیات.
کاش خدا توفیق دهد الگوی دوست داشتنی و برحق زندگی دیگران باشیم.

چشمانم را می بندم و زیر لب این آیه قرآن را زمزمه میکنم:
«واجعلنا للمتقین إماما»
خدایا ما را برای متقین الگو و پیشرو قرار بده!



وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْکینِ فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هَاهُنَا حَمِیم وَ لَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِین لَّا یَأْکلُُهُ إِلَّا الخَْاطُِون 

« و هرگز مردم را بر اطعام مسکین تشویق نمی کرد. از این رو امروز هم در اینجا یار مهربانی ندارد!
و نه طعامی برای او مهیاست به جز از چرک و خون که هیچکس به جز خطاکاران آن را نمی خورد.»

«قرآن کریم، سوره مبارکه الحاقه، آیات 34 تا37»



«وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْکِینًا…»
«سوره مبارکه انسان، آیه 8»




پی نوشت:
لطفا آن «اول شخص» متن را بنده در نظر نگیرید.
چند بار خواستم منصرف شوم از ارسال این متن به این بهانه که شاید نمایش تلقی شود. اما راستش از بس مفاهیم زیبای دینی به این بهانه ها پخش نشد، یواش یواش رو به کمرنگی می رود!
خوب است این آیات زیبای قرآن را در ذهنمان بولد کنیم.
شخص و اینکه چه کسی بود و نبود، مهم نیست!
مهم دیده شدن هر چه بیشتر مفاهیم زیبای #دین_آرامشبخش_ما است.


#انس_با_قرآن_مجید
#به_قلم_شیدا_صدیق
#دین_آرامشبخش_ما
#به_قلم_خودم
#اطعام
#تبلیغ

1571838269k_pic_bfb1b131-3396-47d2-8121-6be82faa6aac.png

 12 نظر

جواب آن راز که یک عمر به دنبالش بودم

24 مهر 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»

آن کوچه عاشقانه ای که عطر گلهای شب بویش، هوش از سر آدم می پراند…
پیچک های انبوه پیچیده به دور نرده، و ستاره هایی که انقدر نزدیک بودند که نورشان، یکراست میرفت وارد گلبول های خونت می شد و ستاره باران می شد وجودت…

چطور باور کنم، همه ی اینها لای دفتر شعری کهنه که چند گلبرگ خشک شده ی یادگاری تزئینش کرده، به خاطرات پیوسته است؟!
عشق، نمی تواند از بین برود.
باور نمی کنم حس و حال شاعرانه ایی که عطر خدا می دهد، تمام شدنی باشد.

شاید لای کتابی که دم غروب می خوانی و انقدر جذبت می کند که حاضر نیستی یک لحظه از خودت جدایش کنی قایم شده باشد.

شاید طعم خوش و داغی دلچسبش، لای بخار چایی دلنشین عصرانه که به تو آرامش می بخشد، پنهان شده باشد.

شاید در نگاه عابری که با مهربانی چشمانش، در یک لحظه، آشنای صد ساله ات می شود و بعد ناگهان لای شلوغی ها گم می شود و دیگر هرگز نمیدانی سرنوشت با او چه می کند، جاخوش کرده باشد.

شاید در کلمات سحرانگیز شاعری که برایت از سیمرغ و کوه قاف می گفت، جا خوش کرده باشد.

شاید کار، کار آن گلهای پیچکی شب بو باشد، که لای عطر و بوی مست کننده شان، عشق را پنهان کرده باشند.
کار، کار خودشان است.
اگر عاشق نبودند که آنطور سبز و مست به دور نرده ها نمی پیچیدند و با عطر وحشی خاطره انگیز خوشبویشان، دلبری نمی کردند.
همچین محکم و‌عاشقانه به دور نرده پیچیده اند که تا هفت کوچه آن طرف تر، عطر شب بوی مست کننده شان، غوغا می کند.
هفت شهر عشق را عطار گشت…
هفت، عطار، عطر، عشق، پیچک، شیدا، دیوانه، مست، همراه، عشقه، پیچنده، ملازم، جدایی ناپذیر..‌.
چه می نویسم؟ این کلمات درهم و برهم بوی شراب می دهند، بوی مستی گیج کننده ی قلمی سرکش و نافرمان…

در لغت نامه های خشک که اصلا از خواندشان لذت نمی برم هم می گردم…عشقه یعنی پیچک…

در زیارت جامعه کبیره و صلوات شعبانیه هم می خوانیم« لازم لاحق»
نه جلوتر از آنها و نه عقب تر از آنها، بلکه چون پیچکی عاشق، ملازم و پیچیده و هماهنگ با آنها حرکت کن.
عشق یعنی چون پیچک هر لحظه به دور او گردیدن.
دورت بگردم عشق! بگو چه کنم؟!
حضرت یار! دستور بده!
انگار عطر و بوی عاشقانه ی پیچک های خوش عطر پیچیده به دور نرده، به جای آنکه هوش از سرم بپراند، اینبار دارد مرا به هوش می آورد.
راز همین است:
اگر ادعای عشق داری در هر لحظه از زندگیت با او باش! جدایی ناپذیر، ملازم! دورش بگرد! دورش بپیچ! و لحظه ای بی او نفس نکش!
نه جوگیر شو و‌تند تند و‌ بی فکر، جلو بزن و نه انقدر سست و وارفته باش که از قافله جا بمانی…
با او باش! ملازم لاحق!
و این معنی ازلی و ابدی عشق است.
همانی که باور داشتی هرگز از بین رفتنی نیست!

، وَاللاّزِمُ لکم لاحق
هرکسی که ملازم شما باشد، ملحق می شود و به حق می رسد.
«زیارت جامعه کبیره»


«الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ»
هرکه از آنها جلو بیفتد، از دین خارج شده و هر که از آنها عقب بیفتد، نابود می شود و هر که ملازم و همراه آنان باشد، به حق می رسد.
«صلوات شعبانیه»


#دین_آرامشبخش_ما
#به_قلم_خودم

1571229405k_pic_4dd742ed-c112-4d4f-9d48-08f989ca6865.jpg

 14 نظر

ژاکت خوشگل نرم کاموایی

21 مهر 1398 توسط شیدا صدیق «دین آرامشبخش»

گاهی خودت را مهمان یک دمنوش منحصر به فرد و‌خاص کن.
مخصوصا در حال و‌هوای پاییزی این روزها، احتیاج داری که جرعه جرعه گرما تزریق کنی به قلبت…
گاهی یک ژاکت خوشگل نرم کاموایی بپوش و خودت را بغل کن!
تعجب کرده ای؟!
نکند فراموش کرده ای که دختر کوچولوی درونت، منتظر هست که سراغی ازش بگیری؟!
پاک فراموش کرده ای و در سرعت ماشینی لحظه ها چشمان معصوم نگرانش را از یاد برده ای!
هنوز دیر نشده! برایش کلبه ای گرم و‌پاییزی بساز…از آنها که دود از دودکش دوست داشتنی اش بلند می شود و همین نشان از گرمای دوست داشتنی آتشی مطبوع می دهد.
نگذار کودک درونت از سرما یخ بزند.

پی نوشت:
به فطرت پاک درونمان برگردیم.


دین آرامشبخش ما
به قلم خودم

1570989547k_pic_97e44cea-9270-48b0-a578-690fa0548fb1.jpg

 6 نظر
  • 1
  • ...
  • 16
  • 17
  • 18
  • ...
  • 19
  • ...
  • 20
  • 21
  • 22
  • ...
  • 23
  • ...
  • 24
  • 25
  • 26
  • ...
  • 48

دین آرامش بخش ما

خودت را تصور کن در یک محیط آرامش بخش، نشسته ای و به دور از قیل و قال های عالم، می خواهی جرعه، جرعه نور بنوشی از فنجان عشق. نگاهی به نوشته های زیر بینداز...شاید پیام انرژی مثبتی که قرار است به تو برسد، لای همین واژه ها بیابی... به قلم خودم نوشته ام و با دلگرمی به سوگند زیبای خداوند به قلم «ن والقلم و ما یسطرون» عاشقانه های معنوی ام را قلم زدم. تمام سعیم این بوده که پیامی از حضرت دوست باشد و لاغیر. زیرا این جمله قدیمی اول قصه ها، واقعا حقیقت دارد که: «غیر» از خدا! هیچکس نبود... سعدی چه زیبا می گوید: «هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم»**************** (کپی بدون ذکر منبع، جایز نیست)

آخرین مطالب

  • به آغوش گرمت نیاز دارم...
  • کنار چای تلخت دو حبه قند بگذار
  • شارژ روحی از جنس دریاچه
  • جذاب و دوست داشتنی شبیه «بیب بیب»
  • کاش نمی فهمیدم...
  • هیچکس دلش برایت تنگ نمی شود
  • لطفا به عطر من دست نزن!
  • قشنگ شدن جسمی و روحی
  • اصلا خوب نیست
  • بلدی کاری کنی خوشمزه بگذره؟!
  • عالیجناب! حالا چون شمائید...
  • مواظب خرده شیشه ها باش!
  • چقدر ازش خوشم می آمد
  • فال قهوه تلخ
  • دختر کوچولویی با چشمان بارانی
  • چرا به من کمک کردی؟!
  • مرگ یک بار! شیون یک بار!
  • ترسیم مثلث عشقی
  • شاید یک روز بفهمم...
  • حافظ! لطفا غزلت را عوض کن!!!
  • روانشناسی رنگها (چه رنگی را دوست داری)؟
  • عکسهای لایک خور اینستا
  • نذر عجیبی که به شدت جواب میدهد
  • انرژی مثبت
  • بلد نیستیم!
  • من هم کم مقصر نبودم!
  • راز خوشبختی واقعی!
  • "حلالم کن" کافی نیست!
  • تکنیک های جذاب همسرداری!
  • ببخشید! منظوری نداشتم!
  • "سنگ رو یخ شدن" هم حدی دارد!
  • میخواهم این راز درگوشی را فاش کنم!
  • تو یک نفر!
  • جمع کن با این دختر تربیت کردنت!
  • مهم های نا مهم! نا مهم های مهم!
  • پنج دقیقه زیاد است؟!
  • خودت شعرت را بساز!
  • انگشتر سحرآمیز را دستت کن!
  • آیا هنوز چشمان الناز، غمگین است؟!
  • منعطف و سازگار مثل پتیر پیتزای کش دار
  • این دیگر اصلا منصفانه نیست!
  • خوش طعم ترین چاشنی دنیا
  • همین دلخوشی های کوچولو را هم از آدم می گیرند!
  • سیاست زنانه داشتن!
  • من زن پر توقعی نیستم!
  • یعنی این لیلی مهره مار داره؟!
  • گوشواره فیروزه ای هدیه یک عاشق خجالتی!
  • حقیقت آرام سازی ذهن و مراقبه
  • داستانی عجیب برای شروع تحول مثبت
  • شد، شد! نشد، نشد!!!

جستجو

آرشیوها

  • خرداد 1399 (19)
  • اردیبهشت 1399 (35)
  • فروردین 1399 (15)
  • اسفند 1398 (19)
  • دی 1398 (5)
  • آذر 1398 (5)
  • آبان 1398 (5)
  • مهر 1398 (9)
  • شهریور 1398 (7)
  • مرداد 1398 (23)
  • تیر 1398 (24)
  • خرداد 1398 (32)
  • بیشتر...
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس